خرید بک لینک
اول صبح دیروز با سردرد شروع شد و بعد درد به جاهای دیگر رفت. همیشه هم از سر شروع میشود. اصلا برای همین است که اسمش را گذاشتهاند سر. یعنی بالاتر از همه جا، اول ماجرا. اصل قضیه هم همین سر است. بعد که اینطوری شد فهمیدم سرِ آن ندارد امروز که تهش چیز خوبی از آب دربیاید. یعنی میخواهم بگویم از قدیم ندیمها سر مهم بوده. چیزی که از سر برود، باید از ته دربیاید. مثلا شما اگر سر شلنگ یا همان شیلنگ را وصل ک

برچسب: نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:14

همینطور توی خانه نشسته بودم و داشتم با دمپاییام ور میرفتم، که زنگ زدند و گفتند بلند شو بیا مصاحبه. بعد از آنجایی که این روزها زندگی را به فلانم گرفتهام، همانطور که از آنطرف خط داشتند توضیح میدادند، من داشتم حساب میکردم که واقعا ارزشش را دارد که لم دادن روی صندلی و نشستن با شلوراک و بازی کردن با دمپاییام را ول کنم و به جایش بلند شوم لباس بپوشم و سر و وضعم را درست کنم و کلی راه بروم تا آنجا که

برچسب: سفیدها,حقیقت, نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: پنجشنبه 30 شهريور 1396 ساعت: 20:14

این آدم دو پا من هستم. هرچه در اینجا میخوانید حاصل قلم نصف و نیمهام است. ضمن اینکه به جز «روزنوشتها» باقی نوشتهها فقط یک خیالپردازی هستند. بخش «گفتگو» هم که تکلیفش معلوم است.

برچسب: بازی, نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:35

این آدم دو پا من هستم. هرچه در اینجا میخوانید حاصل قلم نصف و نیمهام است. ضمن اینکه به جز «روزنوشتها» باقی نوشتهها فقط یک خیالپردازی هستند. بخش «گفتگو» هم که تکلیفش معلوم است.

برچسب: بخون, نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:35

وقتی دورهی کودکی و نوجوانی پسری با حضور دختر یا دخترهایی گره بخورد، طبیعی است که حسی متفاوت را تجربه کند. ممکن است خودش هم چندان متوجه اصل موضوع نشود، یا درست و حسابی نداند قضیه چیست، ولی به هر حال دچار حس دیگری میشود. شاید دربارهی بچههای امروز بگویید که دیگر خیلی چیزها را بلد هستند و میدانند، اما برای بچههای دهه شصت قضیه کمی فرق دارد. ما خیلی چیزها را ندیدیم؛ نه فقط چیزهایی که امروز وجود دا

برچسب: دنیا,تخته,کنید, نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:35

گفت: «عزیز جان الآن تمام فکرم این است یک حرکتی بزنم، کاری کنم و چیزی بگویم که کارت راه بیفتد. توی این شهر شلوغ که مردم توی هم میلولند، آدم چشمش فقط روی یک نفر است. همه که برای آدم مهم نمیشوند، همه که مهم نیستند، چند تایی دانه درشت، اندازه انگشتهای یک دست. باید کاری کنی حال و روزت خوب شود. بلند شو راه برو توی کوچه و خیابان، چهار تا آدم ببین دلت باز شود، برو سینما یک فیلم پدر مادردار ببین. عزیز ج

برچسب: باتری, نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:35

نرمافزارهای پیامرسان باعث سوء تفاهم هستند. دستکم برای من که اینطور بوده. خب وسط حرف و صحبت خیلی چیزهایی که گفته میشوند، برای من شوخی هستند و اهمیتی ندارند، این است که سرسری میگیرمشان. بعضی وقتها سر به سر طرف میگذارم، ولی خب، متوجه نمیشود. چون لحن کلمه معلوم نیست و شکل بیانش را نمیداند؛ حالا خودت را با شکلک و استیکر جر بده، جواب نمیدهد. مهم این است که طرف هیچوقت نمیبیند موقع گفتن جمله،

برچسب: گرام,تعطیل, نویسنده: رها کاظمیان تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 1:35

صفحه بندی